تبليغاتX
بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد

سکوتم از رضایت نیست

صدای سنگین سکوت…

در ذهن خسته ام میشکند،

از خویش دور افتاده ام لیک،،،

چراغی در دور دست وجودم سوسو میزند،

کسی فریاد میزند،با صدای بی صدا،

آری،این صدای سکوت است که میشنوی

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 8 PM توسط مرجان|

کسی دراین سوز و سرما دست هایت را نمیگیرد


در جیب بگذارشان...


شاید ذره ای خاطره ته جیبت مانده باشد...


که هنوز هم گرم است!

 

 

نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 12 PM توسط مرجان|

باران که می بارد.......
دلم برایت تنگ تر می شود........
راه می افتم ............
بدون چتر......
من بغض می کنم .......
آسمان گریه......

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 12 PM توسط مرجان|

هنوز هم نمی دانم که چرا تو خود را مسئول تقدیر دانستی!

چرا تو فکر کردی که باید تاوان همه کس را بدهی؟

جزآنکه هرچه کردی و گفتی نشان از صداقت داشت؟!!

پس به کدامین گناه ناکرده

 سالهای عمررا

تنها به خاطر دیگران

باهیچ معامله کردی؟

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 11 AM توسط مرجان|

باور کن ذهن من آشفته نیست....

ذهن من مجموعه ای از آشفتگی هاست.

من نمیتوانم این حوادث را تقدر بنامم،

من نام زندگی برآن نهاده ام.

و قبول کن توهم اگر به جای من بودی

حال و روزگاری بهتر ازمن نداشتی.

 

به چهره من نگاه کن...

 چشم های من سر گردان نیستند،

چشم هایم مأمن سر گردانی هاست!!!!

نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 10 AM توسط مرجان|

و من تردید داشتم

که با نبودنت آرام می شوم یا با بودنت خوشبخت؟

و حتی شک داشتم

که آرامش را می خواهم یا خوشبختی را!

و هنوز دست و پا میزنند

ذهن خسته ام…

قلب درمانده ام…

چشمان بهت زده ام…

حرف هایم این روزها سر و ته ندارد!!

نوشته شده در یکشنبه 11 دی1390ساعت 11 AM توسط مرجان|

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند
زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند
ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب
وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند
سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟
یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند
هیچ کس هم صحبت تنهایی یک درد نیست
خانه من با خیابان ها چه فرقی می کند
مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام
ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟
فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت
بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند

 

نوشته شده در سه شنبه 29 آذر1390ساعت 9 AM توسط مرجان|

ای تماشایی ترین مخلوق برروی زمین

آسمانی میشوم

 وقتی نگاهت میکنم.

 

نوشته شده در جمعه 18 آذر1390ساعت 5 PM توسط مرجان|

فراموش کردنت مثل آب خوردن است برایم

از همان آبهایی که می پرد  توی گلو

وسالها سرفه میکنیم.

 

نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 6 PM توسط مرجان|

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1390ساعت 11 AM توسط مرجان|


آخرين مطالب
» سکوت
» سرما
» دلتنگ
» برای او
» سرگردانی
» این روزها...
» تلخ
»
» فراموشی
» بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
Design By : ali-s -18